برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
کل شب خوابت رو میدیدم .. من آخرین بار حدود۵ سال پیش صدات شنیدم .توی خواب برای چند دقیقه ای صحبت کردی تا همین جا بیاد دارم که جواب هزارمین دوستت دارم من ، رفتنت بود ..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند، بدون وحشت، از خدا میپرسید که آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
در غمگین ترین و حسرت به دل ترین حالت ممکن رو میکنم به آینه روبه خودم داد میزنم این آینه است یا که منم ؟
یعنی جدی جدی فقط سه روز تا تموم شدن سال ۹۹ مونده و من امسالم نشد که دست هاتو بگیرم ؟ چطوری به خودم بقبولم که رسیدنی درکار نیست؟ چطوری ؟
توکه لیلی نبودی و نشدی آخرشم ولی من آه ، لعنت به این جنون ..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
خورشید بسان نفرینی دوزخی پهنه های ابرآلود آسمان را میخراشدو من شبیه مردی که از حجله ی معاشقه با عروس مرده ی خویش برخاسته است،در امتداد دردی شبانه که در خوابهای ترک خورده ی من میپیچد از انتهای یک کابوس برمیخیزم ..
لعنت به انتظار ..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی
چنگالهایت که به جان بی خوابی من می افتند وهذیانهای شیطانی ذهنم بسان پس مانده ی خونین سیاه سرفه های یک مسلول،بر کاغذهایی که سرنوشتشان مچاله شدن است نقش میبندند.تو لا به لای توهم هیچ افیونی گم نخواهی شد حتی وقتی که یک مشت قرص را با جنون میبلعم و حریصانه دود سیگار را به اعماق وجودم میکشانم.چه بی رحمانه به من چشم میدوزی وقتی که شبیه گم شدن بیت آخر یک شعر،در میان برگهای یک کتاب نخوانده به گوشه ی خاطرات نداشته ام پناه میبرم
..
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی